کد مطلب: 107305
شعر / فنس، همسايه غيور، قطار
تاریخ انتشار : 1393/09/12 12:00:44
نمایش : 5943

به گزارش هفت چشمه، وبلاگ ادبي چک ... چک ... چک نوشت:

 

"فَنس"

موهايم را به عکس ها سپردم
و اُدکلن هايم را به برادر کوچکترم
تا بيهوده خالي شان کند
رفتم
و اينگونه تا بحال
به خدمتِ هيچ کسي در نيامده بودم!

نشسته ام
و فکر ميکنم از اين طرفِ فنس تا آن طرف مگر چقدر فاصله است؟!
و موضوع را به پيراهنت ربط مي دهم
و بغض هايم را موکول ميکنم به صف هاي کشيده ي کيوسک ها:
که "ديگر دير شده است"
که "...اما فراموش نمي کني"
که انگشتهايم لاي فنس ها
که انگشتهايت لاي انگشتها
که بغض هايم در دسترس ات نيست
و صدايت مدام در گوشم رژه مي رود:
زود تر کاري بکن
زود تر کاري بکن
زود تر
.
.
.
رفتنم مي توانست پايانِ يک وسترن غم انگيز باشد؛
مردي
که در جاده اي بي انتها
پشت به شهرش راه مي رود
و بوي باروت مي دهد سيگارش

بلند شده ام
و نميدانم آيا چند سانت فنس ها را جابجا کنم
يا اين ماشه ي لعنتي را....؟


**************************************************************

"همسايه غيور"


هرشب
ساعت ۹ که ميشود،

پسرکي پشت سطل آشغالي کوچه مان کز ميکند؛

همسايه غيور ما
براي آنکه سهم بيشتري به او برساند،

تصميم گرفته
رِژيم اش را عوض کند!

***************************************************************

"قطار "

براي قطار فرقي نداشت
براي من اما

يک کوپه،با همه ي کوپه ها فرق مي کرد
يک چمدان،با همه ي چمدان ها

يک بليط ،با همه ي بليط ها
.
.
.
با اينهمه
ميان من و آن قطار _که دور و دورتر مي شد_

نقطه ي اشتراک وجود داشت:
مسافري مشترک
 
در سينه اي شلوغ!


"پژمان صداقي ده چشمه"

 

صداي تو / sedayeto.ir

 
 
 
ارسال کننده
ایمیل
متن
 
بخش های سایت
 
http://s5.picofile.com/file/8136790076/shohada.gif
http://s5.picofile.com/file/8136790076/shohada.gif


پیوندها
http://haftcheshme.com/aFiles/gallery/emam3.jpg
http://haftcheshme.com/aFiles/gallery/leader.jpg

http://haftcheshme.com/aFiles/gallery/jahanbin.jpg
http://haftcheshme.com/aFiles/gallery/dana.jpg